تبليغاتX
نوشته های آبکی برای آدمای غیر آبکی

نوشته های آبکی برای آدمای غیر آبکی

اگه تا حالا فکر میکردید محمود احمدی نژاد رو فقط تو مملکت خودمون دوست دارن اشتباه کردید چون اینجا از قصاب و بقال تا استاد دانشگاه ، از ترک و عرب تا انگلیسی خالص همه محمود رو میشناسن و تازه دوستشم دارن.باور کنید راست میگم رفتم سلمونی، آرایشگر میگفت ازش خوشم میاد تاکسی سوار شدم ازش تعریف کرد.خلاصه ما هم گفتیم علی الرقم میل باطنییمون حاضریم از حق مسلم خودمون که همانا محمود احمدی نژاد است بگذریم و   رییس جمهور عزیز رو با ماله شما عوض کنیم تا بیشتر از خدمات ارزندش بهره مند بشید.اونا هم قبول کردن فقط منتظر یه بله از طرف محمود جانیم...

عکس زیر تزینیه و ربطی به قضیه نداره یه عکس هنریه از دانشگاه گرینیچ

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 0:34  توسط احسان  | 

شهروند امروز:

پیش از هر بازی تیم ملی ما را در جایی جمع می‌كردند تا آتابای پیام شاه را برای ما بخواند. همیشه هم پیام می‌داد كه جوانان برومند ایران چشم امید ما به شماست. محمدرضا پهلوی زیاد اهل فوتبال نبود. حتی وقتی برای دیدار می‌رفتیم كاخ سعدآباد اسم بازیكنان را روی سینه‌ها می‌چسباندند تا اگر شاه نشناخت بتواند از روی اتیكت بخواند. با وجود این پسرش حسابی فوتبالی بود. به خاطر اینكه آتابای ارتباط خوبی با دربار داشت من و حجازی و چند تا دیگری از تیم ملی هر هفته به كاخ سعدآباد می‌رفتیم تا با رضا پهلوی فوتبال بازی كنیم. برای خودش تیم داشت.

دیدار با شاه
پس از اینكه در جام ملت‌های آسیا در تهران اسرائیل را بردیم و قهرمان شدیم ما را بردند كاخ نیاوران تا با شاه دیدار كنیم. پیش از اینكه به كاخ برسیم تیمسار خسروانی كه رئیس سازمان وزش بود، كلی ما را توجیه كرد كه وقتی می‌رویم آنجا خاطر شاه را مكدر نكنم. دقیقا اصطلاحش این بود كه: “خاطر ارباب را مكدر نكنید”. ما هم كه جرات نداشتیم از این كارها بكنیم. ولی توی كاخ كه بودیم و شاه برای دیدار آمد تا رسید به عزیز اصلی ایستاد.عزیز هم كه اصلا از چیزی نمی‌ترسید، یك دفعه گفت:” آقا ما خونه مونه نداریم.” شاه بلافاصله به خسروانی نگاه كرد و تشر زد كه چرا به وضع اینها رسیدگی نمی‌كنید. رنگ همه ما از ترس سفید شده بود. باور نمی‌كنید ما چند روز پیش از آن دیدار توی اصفهان خانه گرفته بودیم. می‌ترسیدیم لو برود. اما اتفاقی نیفتاد. البته بعد از اینكه از كاخ بیرون آمدیم خسروانی به همه گفت: “این عزیز كه اینجوری بلبل زبونی می‌كند شما را دور زده و دو روز پیش از شاه خانه گرفته، اما حالا باز هم زبانش دراز است. “ شانس آورد. چون بازیكن تیم ملی بود كسی كاری به كارش نداشت. 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 7:36  توسط احسان  | 

تماشای سریال بزنگاه توفیق اجباریه و تماشاگر مجبوره که ۳ ۴ بار به زور بخنده.۳ خط داستان به اندازه ۳۰ قسمت کش داده شده.داریوش نماد اعتیاده, آقای معتاد(رضا عطاران) زنگ مبایلش آهنگ داریوش و شعرهای داریوش رو میخونه ولی نویسندگان با شعور یادشون رفته که داریوش چند ساله که دیگه معتاد نیست و انجمن ترک اعتیاد هم برای ایرانیهای داخل وطن راه انداخته.شخصیت های داستان هر ۲ ۳ قسمت یکبار داخل حوض میفتند, چشماشون شاخه جلوی صورتشونو نمیبینه و بهش می خورند یا یه چیزی زیر پاشون میادو لیز میخورنو...شیرین کاری های دختر بچه سریال از خوشمزه بازی های عطاران و لولایی جالب تره.خلاصه که اسمه این سریال همون اسم آقا توفیق اجباریه.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 9:36  توسط احسان  | 

فقط تویه مملکت اسلامی ما میشه با مدرک فوق دیپلم عضو هیات علمی دانشگاه شد, وزیر کشور شد و تازه آخرشم بهت بگن جناب آقای دکتر! تا چند روز پیش بحث سر این بود که این آقای کردان مدرک دکترا ندارن ولی بعد از حضور جاسبی در مجلس مشخص شده که این آقا فقط یک مدرک فوق دیپلم از دانشگاه آزاد تهران جنوب داشتن و جالب تر اینکه تویه همون دانشگاه آزاد عضو هیات علمی بودن و به خلق الله درس هم می دادند.البته ایشون مثله اینکه ییهو در مقطع کارشناسی ارشد پیوسته شرکت میکنند که احتمالا این روش خیلی جدیده و البته چون درسشون خیلی خوب بوده کنکور هم نمیدن.خلاصه این آقای وزیر فکرش رو هم نمیکرده که دستش رو بشه و تحصیلاتش از دکتری به کاردانی تنزل پیدا کنه.البته این مشتیه نمونه خروار. از این دکتر قلابی ها که وزیر و وکیل و مدیر هستن زیاده...

این قصه ایی که تعریف کردم واقعی بود خودتون میتونیدخبر کامل و جدیشو تو روزنامه کارگزاران مورخ ۱۹/۰۶/۸۷ بخونید. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 8:56  توسط احسان  | 

باراک حسین اوباما برادری دارد به نام جرج حسین اوباما.داستان این دو مثله فیلم هندیه.هر کدوم سرنوشتی متفاوت دارن یکی میخواد رییس جمهور امریکا شه یکی دیگه داره با گشنگی و فقر تو آفریقا دست و پنجه نرم میکنه.ظاهرا یه خبرنگار ایتالیایی این برادر ۲۶ ساله اوباما رو که در اطراف یکی از شهرهای نایروبی با درآمد ماهانه کمتر از ۱ دلار زندگی میکنه رو پیدا کرده.توضیحات بیشتر هم اینجا هستش

.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 9:52  توسط احسان  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 12:16  توسط احسان  | 

شهرداري تهران قصد داره یک لايحه دو فوريتي رو به شوراي اسلامي شهر تهران بفرسته تا ميداني در تهران به نام «هادي ساعي» پر افتخار ترین ورزشکار ایرانی نامگذاري بشه.حالا به نظر شما امریکایی ها باید برای مایک فلپس که به جای ۲ تا مدال ۱۴ تا مدال طلا گرفته باید یه ایالت رو به نامش کنن یا کاره دیگه ایی بکنند؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 14:53  توسط احسان  | 

من هنوز ایران هستم و اینجا خیلی خوش میگذرد! من یک کمی هم فارسی یاد گرفته ام مثلاً میدانم که ارواحنا له الفدا یعنی رهبری، معظم له هم یعنی رهبری، قدس الله نفسه هم یعنی رهبری، دامت افاضاته هم یعنی رهبری؛

رئیس جمهور اینها خیلی آدم با حالیه و اینقدر مردم ایران را میخنداند که نگو! خیلی هم راحت میشود دیدش؛ فقط لازم است یکجا یک سه پایه و دو تا دوربین بگذاری خودش هرجائی باشد فوری پیدایش میشود! خیلی هم مردم را سرگرم میکند مثلاً خودش پا میشود میرود یک جزیره میدهد به اماراتی ها بعد مردم را میفرستد جلوی در سفارتشان که بگویند چرا جزیره ما را گرفتید! در ایران رئیس جمهورها حتماً باید دو دوره انتخاب بشوند: یک دوره خرابکاری رئیس جمهوری قبلی را جمع و جور بکنند، یک دوره خودشان برای رئیس جمهور بعدی خرابکاری بکنند! عین ما که رئیس جمهورهایمان اول میزنند یک کشوری را خراب میکنند بعدی همانجا را درست میکند و یک کشور دیگه را خراب میکند! احتمالاً آنها نمیدانند که این کار را در کشور خودشان هم میتوانند بکنند! یادم باشه وقتی برگشتم به بوش بگویم اینها را!

دانشجوهای ایرانی خیلی آدمهای مهم و باسوادی هستند؛ هنوز یک ترم درس نخوانده یک چیزهائی میگویند که اینقدر مهم است که آنها را می اندازند زندان! آدمهای موفق ایرانی هم برعکس همه جا هستند؛ اینطوری که در همه جا اگر یکنفر موفق باشد می آید کشورش، اینجا هرکی موفق باشد میرود از کشورش! به گمانم اینکه میگویند انقلابمان را صادر میکنیم همین باشد چون تمام کسانیکه یک چیزی حالیشان است صادر شده اند به بقیه جاهای دنیا! اینها یک مربی فوتبالی داشته اند که همین پریروزا صادر شده به یک کشور دیگه! عینهو مورینیو!

در ایران پلیس حساب همه چیز را از قبل میکند؛ مثلاً بقالی ها را می بندد که خانمها برای خرید بیرون نیایند تا آقایان مزاحمشان نشوند! اصلاً خیلی باحاله! اینها یک پلیس دارند که بلد است از چکمه آدم هم روایت دربیاورد ! تازگیها میرود دم خانه های مردم میگوید میخواهم ببینم چی توی شرکتها هست که خصوصی است و ما نباید بدانیم؟! بعد میگویند اینجا شرکت نیست خانه است میگوید من به هر حال حکم قضائی دارم میتوانم بیایم تو؛ میگویند اگه میخواهی بگردی پس دیگه چرا بهانه شرکت میکنی؟ میگوید اصلاً شما زیاد حرف میزنید بیائید برویم زندان! ازش خوشم آمده خیلی آدم قاطعی است! من فقط یک چیزی را نفهمیدم؛ آن هم اینکه اینجا اگر کسی نماز نخواند از اداره بیرونش میکنند بعد یکی از پلیسهایشان را چون نماز جماعت خوانده بیرون کرده اند! فکر کنم اینجا آدمهای مهم نباید نماز بخوانند! یادم باشه وقتی رفتم پیش آقا ازش بپرسم!

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 19:11  توسط احسان  | 

منطقه1
روزها برق باشد شبها به علت برهم خوردن مجالس پارتی از ساعت 20 تا 3 صبح برق برود.
منطقه 2-3

مانند بالا.
منطقه 4

روزی نیم ساعت برق نباشد جهت اعمال قانون و یکنواخت سازی.
منطقه 5

روز 2 ساعت به اضافه 5 ساعت تنبیه سال 1342 که منطقه به شرکت برق بدهکاربود( پرونده موجود است).
منطقه 6

صبح ها که نور کافیست برق نباشد برای شب هرکسی برق می خواهد برگه درخواست برق پر شود بخش اداری پیگیری نماید.
منطقه 7

بیخود کردن برق می خواهند یک روز درمیان کافیست کسی اعتراض کرد آب شرب آن خانوار قطع شود تا عبرت سایرین گردد.
منطقه 8

منزل مادر خانم بنده آنجاست همیشه برق باشد.
منطقه 9
منزل خودمان آنجاست جهت رعایت عدالت فقط 20 دقیقه دم صبح برود.
منطقه 10

منزل باجناق آنجاست، آنچنان برق برود و بیاید که تمام لوازم صوتی وی بسوزد تا رویش کم شود.
منطقه 11

به کل برق نباشد ( دلیل خواستند گاز قطع شود).
منطقه 12-13

بچه محل های قدیم آنجا سکونت دارند عاشق فوتبال هستند شبهایی که فوتبال دارد برق باشد.
منطقه 14 الی 20

روزی نیم ساعت به دلخواه شهردار مناطق.
منطقه 21-22

بخشنامه شود که اختراع برق توسط ادیسون شایعه بوده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:49  توسط احسان  | 

یکی از محاسن دولت احمد نژاد افزایش اطلاعات مردم درباره کشورهای گمنام است.مثلا خود من تا دیروز نمی دونستم کومور کجای دنیاست ولی بعد از ورود رئیس جمهور این کشور به ایران به منظور تحکیم روابط، فهمیدم کومور کشوری کوچک در جنوب شرقی آفریقاست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 8:13  توسط احسان  |