تبليغاتX
نوشته های آبکی برای آدمای غیر آبکی - خاطرات اصغر شرفی از تیم ملی و 30 سال پیش

نوشته های آبکی برای آدمای غیر آبکی

شهروند امروز:

پیش از هر بازی تیم ملی ما را در جایی جمع می‌كردند تا آتابای پیام شاه را برای ما بخواند. همیشه هم پیام می‌داد كه جوانان برومند ایران چشم امید ما به شماست. محمدرضا پهلوی زیاد اهل فوتبال نبود. حتی وقتی برای دیدار می‌رفتیم كاخ سعدآباد اسم بازیكنان را روی سینه‌ها می‌چسباندند تا اگر شاه نشناخت بتواند از روی اتیكت بخواند. با وجود این پسرش حسابی فوتبالی بود. به خاطر اینكه آتابای ارتباط خوبی با دربار داشت من و حجازی و چند تا دیگری از تیم ملی هر هفته به كاخ سعدآباد می‌رفتیم تا با رضا پهلوی فوتبال بازی كنیم. برای خودش تیم داشت.

دیدار با شاه
پس از اینكه در جام ملت‌های آسیا در تهران اسرائیل را بردیم و قهرمان شدیم ما را بردند كاخ نیاوران تا با شاه دیدار كنیم. پیش از اینكه به كاخ برسیم تیمسار خسروانی كه رئیس سازمان وزش بود، كلی ما را توجیه كرد كه وقتی می‌رویم آنجا خاطر شاه را مكدر نكنم. دقیقا اصطلاحش این بود كه: “خاطر ارباب را مكدر نكنید”. ما هم كه جرات نداشتیم از این كارها بكنیم. ولی توی كاخ كه بودیم و شاه برای دیدار آمد تا رسید به عزیز اصلی ایستاد.عزیز هم كه اصلا از چیزی نمی‌ترسید، یك دفعه گفت:” آقا ما خونه مونه نداریم.” شاه بلافاصله به خسروانی نگاه كرد و تشر زد كه چرا به وضع اینها رسیدگی نمی‌كنید. رنگ همه ما از ترس سفید شده بود. باور نمی‌كنید ما چند روز پیش از آن دیدار توی اصفهان خانه گرفته بودیم. می‌ترسیدیم لو برود. اما اتفاقی نیفتاد. البته بعد از اینكه از كاخ بیرون آمدیم خسروانی به همه گفت: “این عزیز كه اینجوری بلبل زبونی می‌كند شما را دور زده و دو روز پیش از شاه خانه گرفته، اما حالا باز هم زبانش دراز است. “ شانس آورد. چون بازیكن تیم ملی بود كسی كاری به كارش نداشت. 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 7:36  توسط احسان  |